Post

In آشِ خانه, پیغام‌ گیر on اکتبر 27, 2009 با سبزه

تمام اندامش را از بر بود

طوری که

هر موقع میخواست

چشمانش را می‌بست

و مرورش میکرد

جزء به جزء

و بعد

از گوشۀ چشم

ارضا میشد

Post

خدا

In شاتل on اکتبر 2, 2009 با سبزه

صبر کرد تا آخرین آرزویش را هم کرد

و بعد

همه‌ی آرزوهایش را برداشت و در رفت

Post

شن‌گول و من‌گول

In دستهای آلوده on سپتامبر 12, 2009 با سبزه

ــ کیه؟

ــ منم، مادرتون. رأی‌تون ُ اوردم!

Post

In خودزنی on سپتامبر 9, 2009 با سبزه

اسپری‌اش را تکان داد و شروع کرد:

“مرگ بر”…

و ماند

می‌ماند، نفسی میکشد و

می‌میرد

Post

In آشِ خانه on سپتامبر 8, 2009 با سبزه

و آن خود ارظایی

در شبی که ترکم کردی

Post

20:30

In با کی بودی؟! on آگوست 13, 2009 با سبزه

ــ زنداان چطور بود؟

ــ عالی. فرصتی بود که ما بتونیم در اون آزادانه کوون‌ بدیم. ابتدا تحت تأثیر دشمن بودیم و ارزشها را فراموش کردیم اما بعد، خوشحالم که خودمون این شجاعت ُ پیدا کردیم که اصرار کنیم بکننمون. از بقیه هم میخوام که شجاع باشن و بیان کوون‌شون ُ بدن.

Post

حقوق شهروندی

In با کی بودی؟! on آگوست 8, 2009 با سبزه

“هر ایرانی یک سلول انفرادی”

Post

In آشِ خانه, پیغام‌ گیر on جولای 29, 2009 با سبزه

جای نیش پشه‌ها

شیرین‌تر از

جای بوسه‌های

از یاد رفتۀ تو

Post

ماه

In شاتل, نطخ on جولای 21, 2009 با سبزه

از وقتی که انسان فتحش کرد،

دیگر نشان ِ زیبارویان نشد

Post

تفریحات سالم

In با کی بودی؟!, سفرنامه on جولای 19, 2009 با سبزه

ــ آخر هفته کجا بریم؟

ــ نماذجمعه